تبليغاتX
شب های تنهایی
دلم دیگر به جان آمد دراین شبهای تنهایی ، بیا بشنو تو فریادی که پنهان در گلو کردم
 
عشق شيرينش مرا فرهاد كرد

او بيامد مرغ دل را از قفس آزاد كرد

او بشد ليلا و ما مجنون روي ماه او

قلب ويران مرا آباد كرد

نام شيرينش تمام تلخي عمرم زدود

قبل از او دنيا برايم اين چنين زيبا نبود

بعد از او هم زندگي هست

وليكن تلخ تلخ

بعد از او اين زندگي ديگر چه سود

|+| نوشته شده توسط پارسا در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385  |
 سرو روانم... ( سعدی )

سلام به دوستان گلم . بدم نیومد این شعر رو که استاد خوانساری در برنامه گلهای تازه بسیار زیبا خوندن رو براتون بزارم . شعرش خیلی خیلی قشنگه ... حتما بخونین

مرو از پيشم و عمري نگرانم مگذار
يا چو رفتي باميد دگرانم مگذار
گاهگاهي بمن از مهر پيامي بفرست
فارغ از حال خود اي جان جهانم مگذار
بر دلم داغ غم عشق تو ايام نهاد
تو دگر داغ غم هجر بجانم مگذار
منشين در بر غير و مبر از ياد مرا
غم ديگر به غم و درد نهانم مگذار
چون دم صبح بروز سيهم خنده مزن
در کف گريه از اين بيش عنانم مگذار
جز تو چشم طمع از هر دو جهان پوشيدم
پس تو تنها دگر اي سرو روانم مگذار

حاصل من که ز هستي همه ناکامي بود
برو اي عمر و بجا نام و نشانم مگذار
دامن از دست من دلشده ايدوست مکش
درسر فرقت خود تاب و توانم مگذار

پای بر دیده »............« بنه ای مایه ناز

مرو از پیشم و عمری نگرانم مگذار

|+| نوشته شده توسط پارسا در یکشنبه ششم فروردین 1385  |
 سال نو مبارک ...
بهار دلکش رسید و دل بجا نباشد         از آن که دلبر دمی به فکر ما نباشد

سلام دوستان ، سال نو رو اول از همه به تمام عاشقان وبعدشم به همه اونایی که بعدا میشن ! تبریک میگم.

اگر روزي به تو گفتم دلم تنگ است

                                                بدان كه دل به من اصرار كرد كه ديگر طاقت دوري ندارم

اگر روزي به تو گفتم كه من مردم از عشق تو

                                                بدان كه مرگ به من گفته كه غير از من نيست راهي براي تو

نيستي كنارم كه ببيني چگونه فرياد مي كشم

                                                 که آيا اين بود سزاي عاشقي چون من ؟!!!

|+| نوشته شده توسط پارسا در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384  |
 
در گذشت استاد گرانقدر و بزرگ موسیقی جناب استاد " علی تجویدی" را به علاقه مندان به هنر ، مخصوصا جامعه ویولونیست ها تسلیت میگم . روحش شاد.

|+| نوشته شده توسط پارسا در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384
 نگاه تو ...
سر انجام با دیدن نگاه تو آرام می شوم

چو آهوی گریخته ای رام می شوم

باور نمی کنی ؟ ای همه هستیم

که من دارم به جرم عشق تو بدنام می شوم

من بی تو پای چوبه ی دار غریبی ام

روزی هزار مرتبه اعدام می شوم

با چشم های خویش مرا آرام می کنی

باور نمی کنم که چنین خام می شوم

گفتی که تو هرگز عاشق خوبی نمی شوی

گفتم : قسم به عشق ! سر انجام می شوم

|+| نوشته شده توسط پارسا در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384  |
 به عشق تو ...
سلام دوستان ، این آواز رو استاد گرانقدر موسیقی ، جناب استاد ناظری تو آلبوم کنسرت اساتید خوندن . من خودم که خیلی باهاش حال می کنم.

ميگن اسبت رفيق روز جنگه
مو ميگويم از او بهتر تفنگه
سواره بي تفنگ قدرت نداره
سوار وقتي تفنگ داره سواره
تفنگ دست نقرم رو فروختم
براي وی قباي ترمه دوختم 
فرستادم برایم پس فرستاد
تفنگ دسته نقرم داد و بيداد

 یادش به خیر ، یادمه می گفت از این آهنگ خیلی خوشم میاد .

ديدي كه رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
ديدي كه من با اين دل
بي آرزو عاشق شدم
با اون همه آزادگي
بر زلف او عاشق شدم

اي واي اگر صياد من
غافل شود از ياد من
قدرم نداند
فرياد اگر از كوي خود
وزرشته گيسوي خود بازم رهاند

در پيش بي دردان چرا
فرياد بي حاصل كنم
گر شكوه اي دارم ز دل
با يار صاحب دل كنم
وا ز دردي كه درمان ندارد
فتادم به راهي كه پايان ندارد

از گل شنيدم بوي او
مستانه رفتم سوي او
تا چون غبار كوي او
در كوي جان منزل كند
وا ز دردي كه درمان ندارد
فتادم به راهي كه پايان ندارد

ديدي كه رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
ديدي كه در گرداب غم
از فتنه گردون رهي
افتادمو سرگشته چون
امواج دريا شد دلم
افتادمو سرگشته چون
امواج دريا شد دلم
ديدي كه رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم

|+| نوشته شده توسط پارسا در جمعه دوازدهم اسفند 1384  |
 شکایت عشق ...
نديدي چشمهايم زير پايت جان سپرد

آخر گلويم از صداي هاي پايت جان سپرد

آخر نفهميدي صدايم بغض سنگيني به دوشش بود

به دوشش بود اما از جفايت جان سپرد

آخر نترسيدي بگويد عاشقي نفرين به آيينت

كه از چشمان جادويت خدايت جان سپرد

آخر نمي داني و مي دانم كه مي دانم نمي داني

كه دل در خواهش آن انزوايت جان سپرد

آخر چقدر عزلت نشيني از براي يار دلگير است

بخوان شعرم كاین شعرم در هوايت جان سپرد آخر (فرياد)

|+| نوشته شده توسط پارسا در شنبه ششم اسفند 1384  |
 ساز مخالف ...
اين روزا سنگين سرت
طول و درازه سفرت
هواي ما رو نداري
شلوغ شده دورو برت
برات شدم مثل همه
يه سايه ي مجسمه
از جون دنيا چي ميخواي
كجاي دنيا مبهمه
هر چي ميگم مال مني
ساز مخالف ميزني
حلقه ي بي نگين شدي
با اونا همنشين شدي
ما رو ديگه ميخواي چيكار
تو خوبا بهترين شدي
آرزو خواب نمیکنی
شهرو خراب نميكني
ديگه واسه خاطر من
کسی رو خواب نميكني
هر چی میگم مال منی
ساز مخالف میزنی

عشق و گرفته تفرقه
سفر میری بی بدرقه
تكليف روياهام چي شد
دست تو بود بي دغدغه
عاشقي اما نداره
جنون كه حاشا نداره
از همشون عاشق ترم
اين ديگه دعوا نداره
ساده نميشه تو رو داشت
بايد پيشت ستاره كاشت
ماه و بايد از آسمون
رو طاق چشم تو گذاشت
من از تو دل نميكنم
عاشق ترينشون منم
ساز مخالفو بزن
من ولي دم نمي زنم
|+| نوشته شده توسط پارسا در دوشنبه یکم اسفند 1384  |
 از یاد بردی ...
چه زود از ياد بردی
چه زود از خاطرت رفت
که من به يادت زنده بودم
که عشق را برایت معنا دادم
چه زود فراموش کردی
دلم را بخاطر تو از یاد برده بودم
وای بر تو
که چه زود از یاد بردی
قلبم را به اجبار به نامت کرده بودم
و وای بر من
که چه زود فراموش شدم
نمی دانم خاطرت هست یا که آنرا نیز فراموش کردی که من تنها با صدای تو آرام بودم
نميدانم يادت هست
تمام راهم را براي تو آواز مي كردم
ميدانم ديگر هيچ يادت نيست
من همان تنهاي آواره اي خواهم شد
كه تو مرا يافته بودي

|+| نوشته شده توسط پارسا در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384  |
 

خداوند به حضرت موسی می گوید :

«ای پسر عمران ! هر گاه بنده ای مرا بخواند , آن چنان به سخن او گوش می سپرم که گویی بنده ای جز او ندارم .

ای شگفتا ! که بنده ام همه را چنان می خواند که گویی همه خدای اویند جز من .»

 

امام سجاد به خداوند چنین می فرماید :

«خدایا من درکلبه فقیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری من چون تویی دارم وتو چون خود نداری.»

|+| نوشته شده توسط پارسا در جمعه بیست و یکم بهمن 1384
 
 
بالا